سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 95761
  • بازدید امروز: 15
  • بازدید دیروز: 31
  • تعداد کل پست ها: 198

شبهه: سیاهى و سفیدى ، کورى و بینایى ، زشتى و زیبایى ، عاقلى و دیوانگى ، خلاف عدالت وا نمود مى کند؛ زیرا زشت یا کور از اغلب تمنیات دنیا بى بهره و از اعمال خیر، کمتر بهره و نصیب دارد، آیا در آخرت جبران این محرومیتها خواهد شد و اگر کافر بمیرد، در آخرت هم معذب خواهد بود ((لیس له الدنیا و الاخرة )).

پاسخ:
اختلاف در خلقت بنى آدم از حیث زشتى و زیبایى و تمامیت در خلقت و نقص آن و سایر عوارضات از قبیل فقر و غنا، صحت و سلامت هر یک را حکمتهاست که به بعض از آنها اشاره مى شود:
اوّلا: ((یعرف الاشیاء باضدادها؛ چیزها به ضدشان شناخته مى گردند))، اگر زشتى نباشد کجا جمال و زیبایى ظاهر مى گردد، اگر نقص نباشد تمامیت شناخته نمى شود و هکذا.
ثانیا: براى اظهار عموم قدرت و اینکه حقتعالى شناخته شود به (اِنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ) و در بعضى از موارد براى اظهار دو صفت لطف و قهر است .
ثالثا: بعضى از افراد بشر صلاحشان در زشتى یا کورى یا مثلا فقر و مرض و غیراینهاست که اگر متوجه مى شدند، آنچه خداوند قرارداده اختیار مى نمودند.
مروى است که روزى یکى از انبیا در کنار شط آب ، عبور مى فرمود، عده اى بچه مشاهده کرد که در بین آنان بچه کورى بود و او را اذیت مى کردند و گاهى او را زیر آب مى نمودند، آن پیغمبر متاءثر شد و دعا کرد که خداوند او را بینا بفرماید، پس دعاى او مستجاب شد و آن بچه چشم دار شد، وقتى خوب شد، بچه ها را مى گرفت و زیر آب مى کرد و نمى گذاشت بیرون بیایند تا هلاک شوند و چند بچه را بدین منوال هلاک نمود، پس پیغمبر عرض کرد خدایا! تو بهتر مى دانى ، او را به حالت اولیه برگردان ، شواهد این موضوع بسیار است .
رابعا: اختلافات بین بشر، براى امتحان عباد و ظهور سعادت و شقاوت است ؛ زیرا مبتلایان به صبر و تسلیم امتحان مى شوند و از مقامات صابرین بهره مند مى گردند و معافها امتحان مى شوند به شکر و اداى تکالیف الهیه نسبت به آنها درباره مبتلایان چنانچه مى فرماید:
(... وَجَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرُونَ ...).
 

و اما سؤ ال از تلافى شدن این محرومیتها:
شکى نیست که تماما به احسن وجه تلافى خواهد شد و یکى از اسماى الهى جبار است ؛ یعنى ((جبران کننده )) و در علم کلام ثابت گردیده که بر خداوند تبارک و تعالى است که در مقابل آلام و شداید و مصایب و محرومیتها، عوض مرحمت فرماید به مقدارى که بنده راضى شود، ولى البته نسبت به امورى که فقط از طرف حقتعالى باشد و اختیار عبد مدخلیت نداشته باشد.
در کافى باب ((شدة ابتلاء المؤ منین )) روایت کرده است که ((ابن ابى یعفور)) مى گوید: شکایت کردم به امام صادق ( علیه السّلام ) از دردها که مى کشیدم (و او مرد پُر دردى بود)، امام ( علیه السّلام ) در پاسخ فرمود: ((اى عبداللّه ! اگر مؤ من مى دانست در مصیبت چه اجرى دارد، آرزو مى کرد که با مقراض ، قطعه - قطعه شود)).

و در جلد یازدهم بحار مروى است که جناب ((ابوبصیر)) که از چشم محروم بود، بر حضرت باقر( علیه السّلام ) وارد شد و عرض کرد شما مى توانید مرده را زنده کنید و ابرص را شفا دهید؟ حضرت فرمود: ((بلى باذن اللّه )) و غرضش این بود که آن حضرت چشم او را بینا گرداند.
حضرت فرمود: نزدیک بیا پس دست مبارک را بر چشم او کشید و بینا شد و عرض کرد همه چیز را مى بینم . حضرت فرمود:
((اتحب ان تکون هکذا و لک ما للناس و علیک ما علیهم یوم القیمة او تعود کما کنت و لک الجنة خالصا)).
((آیا دوست مى دارى با چشم باشى و براى تو باشد آنچه براى خلق از منافع است و بر تو باشد آنچه بر خلق از مضار و شداید در قیامت یا این که برگردى به حالت کورى که قبلا داشتى تا بهشت بدون حساب نصیب تو شود؟)).
عرض کرد: همان کورى را اختیار نمودم پس او را به حالت اولیه برگردانید.
از این حدیث مستفاد مى شود که در عوض زحمت کورى در دنیا، از مشقت موقف حساب در روز جزا در امان خواهد بود.
در روایات کثیره وارد گردیده که در روز قیامت خداوند منان از آنهایى که در دنیا مبتلا بودند و بعضى حوایج و دعاهاى آنها به واسطه مصلحت برآورده نگردیده ، عذرخواهى فرموده و مى فرماید امروز هر چه بخواهید به شما مى دهم و چنان تلافى مى فرماید که هر کس آرزو مى کند که اى کاش هیچ حاجت من در دنیا برآورده نشده بود.
و اما سؤ ال :
از آنهایى که در دنیا به واسطه مصلحت عامه نظام عالم یا مصلحت خاصه مبتلا بودند و بى ایمان هم از دنیا رفتند مصداق حقیقى ((لیس له الدنیا و الاخرة )) هستند؟
در جواب گوییم چون محرومیت از جبران الهى در سراى آخرت نسبت به این طایفه در اثر سوء اختیار و کفر خود ایشان است ؛ زیرا کافر را در آخرت نصیبى نیست پس جاى سؤ ال نیست .
(اِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ النّاسَ شَیْئا وَ لکِنَّ النّاسَ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ).







""""اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ..."""(خداوند هرگناهی را بجز شرک میبخشد)
سوال :
طبق ادله محکمی که وجود دارد شیطان موحد بوده و اکنون نیز موحد است ، چطور مشمول این آیه نخواهد شد؟

پاسخ :

هرچند شیطان در ابتدا مشرک نبوده ؛ زیرا شرک عبارت از این است که براى خداى تعالى شریکى در خلق یا در طاعت یا در عبادت قرار دهند و این نوع شرک در شیطان نبوده ، اما بدتر از شرک ، ((کفر)) است ؛ زیرا کفر، ترک نمودن اطاعت حق تعالى از روى عناد و استکبار است و به نص قرآن مجید، شیطان کافر بوده که بدتر از مشرک است . (... اَبى وَاسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ).
و فى الکافى عن زرارة عن ابى جعفر( علیه السّلام ) قال : ((واللّهِ انّ الکفر لاَقدم من الشرک و اءَخبث و اءَعظم ، قال : ثم ذکر کفر ابلیس حین قال اللّه له : اسجد لادم فابى ان یسجد، فالکفر اعظم من الشرک ))
امام باقر( علیه السّلام ) فرمود: ((به خدا قسم ! که کفر قدیمتر از شرک است و پلیدتر و بزرگتر است . سپس امام یادآور کفر ابلیس شد هنگامى که خدا به او فرمود براى آدم سجده کن و خوددارى کرد از سجده کردن ، پس کفر بزرگتر از شرک است))
""وفیه ایضا عن ابى عبداللّه ( علیه السّلام ) - وسئل عن الکفر و الشرک اءیَّهما اَقدم ؟ - فقال ( علیه السّلام ):الکفر اَقدم وذلک ان ابلیس اول من کفر وکان کفره غیر شرک لانه لم یدع الى عبادة غیراللّه و انما دعى الى ذلک بعد فاشرک )).
از امام صادق ( علیه السّلام ) سؤ ال شد کدام یک از کفر و شرک پیش ترند؟ فرمود: کفر پیش تر است براى آنکه ابلیس نخستین کس است که کافر شد و کفر او از نوع شرک نبوده ؛ زیرا او به پرستش دیگرى جز خدا دعوت نکرد و همانا پس از آن به این موضوع دعوت کرد و مشرک شد.
و از این حدیث شریف ظاهر گردید که شیطان ، هم کافر و هم مشرک است ؛ اما کفرش براى اینکه امر پروردگار را ترک نمود و در حقیقت انکار الوهیت و استحقاق طاعت و معبودیت حضرت احدیت جل شاءنه نموده است . و در روایتى حضرت رضا( علیه السّلام ) از این قسم کفر به ((کفرالجحود)) تعبیر فرموده است .
اما مشرک بودن آن ملعون براى اینکه رجیم گردید و به اغواى بنى آدم مشغول شد. آنها را دعوت به شرک نمود و بت پرستى و غیره تماما از آن ملعون است و بدیهى است که ابداع مذهب شرک و ترغیب به آن هزاران مرتبه بدتر است از اینکه خودش به تنهایى مشرک شود فهو علیه اللعنة اول الکافرین و راءس ‍ المشرکین .
خلاصه پرسش این است که خداوند در قرآن مجید فرموده جز این نیست که خداوند نمى آمرزد که براى او شریک قرار دهند و جز گناه شرک ، گناهان دیگر را از هر کس بخواهد مى آمرزد.
بنابراین ، چون شیطان در ابتدا تنها از سجده کردن براى آدم سرپیچى نمود، لیکن براى خدا شریک قرار نداده بود، پس گناهانش قابل بخشش است .
خلاصه جواب آنکه شیطان از اول کافر و سپس بشر را به کفر وادار کرد و نیز مشرک شد و بشر را به انواع شرک وادار کرد و از اول تا حال یک لحظه ایمان به خدا نداشته است و اگر گفته شود که شیطان ، خداوند جهان آفرین را قبول داشته ، تنها از اطاعت امر او مخالفت ورزیده ، در پاسخ مى گوییم تنها تصدیق به اینکه جهان هستى را آفریدگارى است ایمان به خداوند نیست ؛ زیرا ایمان به خداوند به این است که خود و تمام اجزاى عالم را آفریده شده و روزى داده شده و تربیت شده خداوند بداند و هستى خود و حیات خود و تمام شؤ ون خود و سایر اجزاى عالم را از خداوند بشناسد و خود و موجود دیگرى را مستقل نداند و تنها خداوند را مستحق پرستش بشناسد و از این روى براى پروردگار خاضع و متواضع و خاشع گردد، چنین شخصى مؤ من به خداوند است .
پس کسى که براى خود شخصیت و استقلال تصور کند مانند ابلیس و از طریق بنده بودن تجاوز کند و در برابر حضرت آفریدگار اظهار راءى و نظر نماید بلکه نظر خود را مقدم بر امر خداوند بداند و بدین وسیله بر خداوند تکبر نماید، شکى نیست که در این حال منکر الوهیت و ربوبیت و معبودیت حضرت آفریدگار شده است و چنین شخصى جز دوزخ جایگاهى نخواهد داشت .
(اِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ...).
((جز این نیست کسانى که تکبر مى کنند، از بندگى حضرت آفریدگار با ذلت و خوارى در دوزخ وارد خواهند شد))
                                                                                                                                                                 التماس دعا