یکی از دوستان می‌گفت: برای تبلیغ به منطقه ای - روستایی - در یکی از استان‌ها رفته بودم وقتی آنجا رسیدم، با یکی از اهالی رفتیم به طرف خانه‌ی شخصی که قرار بود در مدت دهه‌ی محرم میزبانم باشد، بالاخره رسیدیم. زنگ در بزرگ گاراژی خانه را زدیم. پسر نوجوانی در را باز و سلام کرد. همان وقت صدای بم مردانه‌ای از داخل خانه شنیدیم که با فریادی که آخرین فرکانس‌هایش به ما می‌رسید از پسر پرسید: کیه بابا؟ پسر گفت: یه آخونده با یه آدم!