سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 73621
  • بازدید امروز: 0
  • بازدید دیروز: 32
  • تعداد کل پست ها: 197
درباره
مجاهد[368]

اینجا دغدغه های ذهنی یک طلبه بیان میشود .... طلبه ای از نسل نو که باور دارد دین تنها راهگشای طریق انسانیت است و لاغیر ...اما با تمام این وجود ما متهمیم ... آقا جان ! ما متهمیم ، ما را در یاب !!!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ

وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها

 

جنگ ما، جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی شناسد   

 و ما باید در جنگ اعتقاد هایمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را 

.در جهان به راه اندازیم

 







چند وقت پیش در این فکر بودم که اگر بنا باشد زنان جامعه را به دو قسمت تقسیم کنیم باید به این گونه عمل کنیم :  دسته اول زنان صالح و پاکدامن و دسته دوم  زنان غیر عفیفه و بی بند و بار.

یقینا در خصوص دسته دوم ، انتظاری نباید داشت چرا که فردی که خدای خویش را بنده نباشد ، انتظاری دیگری از او داشتن بیهوده است.

اما همه بحثم بر روی دسته اول زنان است.

این دسته از زنان علی رغم رفتار بسیار خوب و دینی شان ، کمیتشان در برخی موارد لنگ میزند که اگر رعایت کنند حتما زندگی شاداب تری را تجربه خواهند کرد :

 

1- نوع برخورد با همسر و فرزند ،از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است که با نگاهی دقیق در سیره اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) میتوان نمونه های زیادی را پیدا کرد اما آنچه که مسلم است این روشها نیاز به آموزش دارد.[1] [2]

 

2- اندام و زیبایی ، یک نعمت خدادادی است و باید به این نعمت با بهترین وجه ممکن رسیدگی کرد ، هیچ جایی در اسلام پیدا نمیکنید که همسران را در زمینه آراستگی نسبت به یکدیگرمنع کرده باشد، و صد البته رعایت تناسب اندام نیز نوعی آراستگی محسوب میشود.[3]

 

3- ارتباط زناشویی علی رغم نگاه ساده اندیشانه ، یک رفتار کاملا تخصصی ست و نیاز به مهارت و مطالعه در این زمینه دارد ، و چه بسا شکست در این زمینه منجر به عوارض بسیار بدی در سایر عرصه های زندگی زوجین داشته باشد.[4] 

 

.................................................................

پ.ن:

 

1_زنانی هستند که خیلی هم خوبند؛ دارای حلم و صبر و گذشت و اخلاق خوبند؛ اما روشهای برخورد با همسر یا با فرزندانشان را درست نمیدانند. این روشها علمی است

امام خامنه ای4/10/70

2_ یکی از مصادیق را میتوان در نوع صدا زدنی که حضرت فاطمه (س) نسبت به حضرت علی (ع) و حسنین(ع) داشتند ،نام برد.

3_امام صادق(ع) نیز در جواب کسی که از ایشان پرسیده بود برای چه موهای خود را رنگ کرده اید پاسخ دادند که زیبایی به عفت زن می افزاید (مضمون روایت).

4_در این خصوص نگاه کنید به احادیث بسیار جدی امام صادق (ع) در مورد مسائل زناشویی.

 







بزرگی می گفت :
یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند ، شما اول برای کناریتان بر میدارید ، دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید
دقت کنید !!!
تا زمانی که برای دیگران بر میدارید سبد مقابل شما می ماند
ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید ، میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد.

نعمتهای زندگی نیز اینطور است
با بخشش ، سبد را مقابل خود نگه دارید ...

زیستن با استانداردهای "انسانیت" بسیار زیبا خواهد بود.







 از آن طرف پاکستان بیچاره اگر از تلاش خویش در دستیابی به کم ترین درجه از سلاح های هسته ای که حداقل در برابر تهدیدات هندی ها از خویش دفاع نماید، دست بر ندارد، از طرف آمریکا مرتباً مورد تهدید قرار می گیرد.

 

- در هند، دولت به منظور کاهش جمعیت مسلمانان، عملیات عقیم نمودن اجباری را بر مردان آن ها اجرا می نماید و هندوها روستا های مسلمانان را همراه با ساکنان شان زنده زنده به آتش می کشند و زمانی که پلیس به صحنه می آید نه تنها متجاوزین را مورد پیگرد قرار نمی دهد بلکه بر افراد بی گناه که از آتش مهاجمین جان سالم به در برده اند و پا به فرار گذاشتند، به اتهام اخلالگر و آشوبگر آتش می گشاید.

 

- این عملیات وحشیانه مرتباً تکرار می شود.

رسانه های تبلیغاتی جهان در سکوت مرگبار به سر می برد. کنفرانس های حقوق بشر به هیچ وجه دخالت نمی نمایند. نه در سازمان ملل و نه در شورای امنیت یک رأی هم بر محکومیت این بربریت وحشیانه اظهار نمی شود.

از آن طرف در سودان، زمانی که یک سودانی نصرانی به جرم جاسوسی برای دشمن، محاکمه می شود و دادگاه حکم اعدامش را صادر می نماید، سودان با شدت تمام مورد خشم و غضب آمریکا قرار می گیرد. کنفرانس های حقوق بشر به حرکت در می آیند. چه غوغایی که به پا نمی کنند؟ آیا جاسوس باید اعدام شود؟ این چه وحشی¬گری است؟

 

- آری! اینچنین است سیاست های یک بام و دو هوا... با این وصف موضع گیری غرب در برابر فاجعه ی بوسنی به مراتب خصمانه تراز موضع گیری های سابق ضد اسلامش بود. فاجعه خیلی عمیق بود و رها کردن و تنها گذاشتن مظلومین خیلی ذلت بار. در هر روزی که می گذشت تعدادی از مردان و زنان و اطفال به قتل می رسیدند و یا ربوده می شدند. شدت فاجعه به حدی بود که رسانه های جانبدار نیز نمی توانستند ساکت بنشینند اما با این وجود نیز، احدی در غرب تکان نخورد.

 

- البته تکان خوردند و جنبیدند اما به منظور منع رساندن سلاح به مردم بوسنی، تا نتوانند از خویش دفاع کنند.

- این موضع گیری غرب بیانگر چه چیزی است؟

روشن است آن ها با زبان ساده و صریح چنین می گفتند: ای صرب ها! عملیات خود را در کشتن، ذبح کردن، شکنجه، تخریب و نابودی بوسنیایی ها ادامه دهید. جهت برداشتن هر مانع و مشکلی که عملیات تان را به تعویق اندازد، ما در کمین و آماده ایم.

 

- هر صدایی در سازمان ملل و شورای امنیت جهت مسلح نمودن بوسنیایی ها بلند شود، ما خاموشش خواهیم نمود و هر کانالی که برای رسیدن سلاح به بوسنیایی ها در نهان تلاش نماید، آن کانال را شدیداً تحت فشار قرار خواهیم داد. شما کاملاً مطمئن باشید آنچه در توان دارید دریغ ننمایید و از دخالت احدی نیز بیم نداشته باشید.

 

-عملیات را ادامه دهید، هنگامی که برای ما روشن شد که شما به اهدافتان رسیده اید و عقده های ما و شما بر آن ها خالی شد، آنگاه ما در صدد دخالت بر می آییم. آن هم خیلی بی طرفانه و کُند. به این طریق می خواهیم در برابر دیدگان جهانیان به شما بگوییم: کافی است آنچه انجام داده اید. و در پشت پرده بگوییم: "مبارک باد پیروزیتان"

نهایتاً نیز از شما خواستار راه حل مسالمت آمیز می شویم، تا آنچه در این قضیه به دست آورده اید رسماً و قانوناً در اختیار شما قرار گیرد.

 

- آنچه بیان شد با همه ناگواری اش، تمام مطالب مورد نظرم نبود، زیرا موضع گیری غرب از قدیم برایم روشن بوده است. بلکه آنچه در این بحث می خواهم به آن اشاره کنم موضع گیری های دست نشاندگان و مزدوران غرب است. کسانی که دارای اسامی اسلامی هستند اما از درون مبتلا به اثرات تهاجم فکری غرب می باشند. چون غربی ها می اندیشند و همه چیز را با عینک غربی می نگرند.

 

 







 در آغاز قرن بیستم کشورهای استعماری تا حدودی سراسیمه شدند. به بریتانیا که آن روز در رأس صلیبی ها و صهیونیست ها بود، مأموریت دادند تا اوضاع را دقیقاً بررسی نموده و راه حل مناسبی آماده نماید.
بریتانیا نیز مسئولیت را به فردی بنام «لرد بترمان» سپرد تا موضوع را بررسی نماید.

- «لرد بترمان» مذکور، بنا بر انجام وظیفه ی خود گزارش مشهور خود را در سال 1907میلادی تنظیم نمود که در آن گزارش چنین آمده است:

«در این قسمت از سرزمین، جهان اسلام (منظورش کشورهای عربی است) ملتی است دارای زبانی واحد، سرزمینی به هم پیوسته، دینی واحد، گذشته ای مشترک، آرمان هایی مشترک. این سرزمین اکنون در چنگ ماست. اما دارد به حرکت در می آید و اگر چنانچه این دشمن غول پیکر از خواب بیدار شود. بر سر ما چه خواهد آمد؟ تنها راه حلی که وجود دارد به نظر من این است: باید پیوستگی این ملت بزرگ را با ایجاد دولتی اجنبی (اسراییل) که با منطقه بیگانه و با ما آشنا باشد، از هم گسیخت و این دولت پایگاهی باشد که هرگاه دشمن غول پیکر خیال جنبیدن را نمود سرکوبش نماید».

- صلیبی ها و صهیونیست ها تلاش هایشان متوقف نگردیده و موضوع دیگری را نیز دنبال کردند که خطراتش را نباید بر جهان اسلام نادیده گرفت و آن ایجاد تغییر و تحول در حرکت ها و نهضت های آزادی خواهی بود که نقطه ی آغازشان اسلام بود. اما آن ها از طریق تهاجم فکری، توانستند بسیاری از این حرکت ها را تبدیل به جنبش های ملی، قومی و بسا اوقات سوسیالیستی کنند که دقیقاً با مصالح صلیبی صهیونیستی همسو هستند.

- اما رویداد ناگهانی و پیش بینی نشده برای صلیبی ها و صهیونیست ها و برای تمام جهان، علی رغم بکارگیری تمام توطئه ها، وجود بیداری مسلمانان و حرکت رو به رشد اسلام گرایی بود. هیچکس حتی خود مسلمانان هم باور نمی کرند که اسلام گرایی باری دیگر بروز نماید چه برسد به اینکه به حیاتش ادامه دهد.



- در چنین شرایطی بود که کینه ها و عداوت های دیرینه ی دشمنان اعم از یهود، نصاری، مشرکین و منافقین باری دیگر به حرکت در آمد و جهت نابود کردن نوزاد تازه به دنیا آمده قبل از اینکه قدرتمند شود، تمام تجهیزات قابل استفاده ی خویش را به کار بردند. اما نوزاد از نابودی ابا می ورزید و در مقابل داشت استقامت می نمود و هر روز قلمروش در زمین گسترش می یافت و اهمیت و خطرش هر روز بیشتر می شد.
اینجا بود که دشمن از شدت وحشت و سراسیمگی عقلش را از دست داده و در پی آن نقاب شرم و حیایش را نیز کنار زد.

- جنگ علناً آغاز گردید و فاجعه ی بوسنی و هرزگوین پدید آمد. غرب بر موضع گیری خویش باقی ماند، موضع گیری واضح و روشن، رُک و بدون پرده...
البته چیز جدیدی نیست...
اسرائیل توسط صلیبی ها و صهیونیست ها صرفاً جهت سرکوبی کشورهای منطقه که هرگاه اراده تحرک داشته باشند به وجود آمده بود. زمین های فلسطینیان را که مالکین اصلی این سرزمین هستند، چپاول و آن ها را آواره، زندانی و شکنجه می کنند. از آن طرف آمریکا در شورای امنیت و سازمان ملل، جهت جلوگیری از محکومیت شفاهی که هیچ تاثیری در تغییر اوضاع ندارد کمین نموده و «حق وتو» خویش را بکار می گیرد. در عین حال اگر ملت فلسطین با پرتاب سنگ به دفاع از خویش بپزدارد تمام دنیا در صدد سرکوبی انتفاضه ای بر می آیند که به زعم آنها صلح جهانی را تهدید می نماید.

 

شاید باز هم درس دیگری را گذاشتم ، تا خدا چه قسمت کند ...







یکی از مهمترین و چه بسا اساس این دین "لااله الاالله" است.
یک لفظی به ظاهر ساده و کوتاه اما پر از معنایی شرف و عمیق که روح مسلمانان عاحز از درک آن اند.
اولین کلمه در بدو ورود به اسلام ، لا الله الا الله است . آیا تا بحال با خود اندیشیده اید که این کلام چرا باید اولین کلام باشد؟ مگر لغات آن چه اثراتی دارند که اینچنین انسان ساز اند؟
متاسفانه جامعه اسلامی از یکی از اصولی ترین و اساسی ترین فهم متون دینی غافل مانده.

"ألَمْ تَرَ‌ کَیْفَ ضَرَ‌بَ اللَّـهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَ‌ةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْ‌عُهَا فِی السَّمَاءِ?تؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَ‌بِّهَا ? وَیَضْرِ‌بُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُ‌ونَ"
(ابراهیم: 24-25)

"بنگر که خداوند چگونه مثل مى زند: کلمه پاک به درخت خوبى مى ماند که تنه آن (در زمین) مى ماند و شاخه هایش در آسمان (پراکنده) باشد. بِنَا به اراده و خواست خدا هر زمانى میوه خود را بدهد (و دائما به بار نشسته و سرسبز و خرم باشد). خداوند براى مردم مثل ها مى زند تا متذکر گردند."



-پاسخ یک سؤال، قضیه را به شکل دقیق و واضح و بدون هیچ ابهامى مشخص مى کند؛

 آیا مردم (جز کسى که خداوند به او رحم کرده باشد) نسبت به "لااله الاالله" آگاهى حقیقى دارند؟

- پاسخ آن کاملا واضح است . بسیارى از خود دعوتگران کماکان پیرامون مقتضیات "لااله الاالله" و مشخصا پیرامون نواقض آن ابهام دارند. چرا که هنوز خود را از آثار فکر مرجئه (همانى که عمل را از مسماى ایمان خارج مى کند) نرهانیده اند.

- بسیارى از دعوتگران، مشکل حقیقى توده هاى مردم و میزان دور بودن شان از حقیقت اسلام را درک نکرده اند! به همین خاطر در جمع کردن آن ها عجله مى کنند و قبل از روشن کردن، قضیه اى را که به سوى آن دعوت شده و به خاطر آن جمع گشته اند در حرکت دادنشان شتاب مى ورزند.

- به همین دلیل بر نقطه شروع که ایجاد یک "پایگاه مستحکم" است، بر اساس همان منهجى که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) "پایگاه مستحکم" خود را بر آن ایجاد کرد اصرار مى ورزیم!

- اگر چه رسیدن به سطح آن پایگاه ناممکن است و هر چند لازم نیست که هر نسلى به سطح آن نسل نمونه ارتقاء یابد! اما منهج و روش چیز دیگرى است! منهج ثابت است و تغییر نمى کند و تربیت بر اساس آن واجبى دائمى است که قابل تغییر نیست حال دیگر سطح و درجه اى که مربى ها و شاگردان به آن مى رسند هرچه مى خواهد باشد و براى هر یک طبق اعمال و تلاش خود درجاتى هست.

-درس اول در بناى "پایگاه مستحکم" درس "لااله الاالله" است. علم به آن و تربیت بر اساس مقتضیاتش جهت آماده سازى دعوتگرانى که به سمت "پایگاه گسترش یافته" رو مى نهند تا زمانى که نقش دعوت توده هاى مردم فرا مى رسد.







ملتی که سرگذشت تاریخی خویش را آن گونه که رخ داده است نخواند و نشناسد، همچنان در خطا خواهد زیست و خطاهای گذشته را بارها و بارها تکرار خواهد کرد.

-ما اگر گذشته های خویش را به درستی و به آنگونه که بوده است بازشناسی نکنیم!! خویشتنِ خویش را بازشناسی نتوانیم کرد و جایگاه از دست رفته ى خویش را باز نتوانیم یافت.

 آیا شما تاریخ امت خویش، یعنى امت اسلام را مطالعه کرده اید؟







خداوند میفرماید:

"الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء"
(مردان بر زنان سرپرست و نگهبانند)

-این سرپرستی در سخن پروردگار متعال به معنای مسئولیت پذیری و تکلیف و وظیفه است، نه لذت بردن از تسلط و ریاست.

??بنابراین کسی که رگ گردنش برای دنیا ورم می‌کند اما نسبت به دین خانواده‌اش سهل انگاری می‌کند، این سرپرستی را وارونه فهمیده است.







خداوند می فرماید:

"یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً"{نساء:59}

"ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا (با پیروی از قرآن) و از پیامبر (خدا با تمسّک به سنّت او) اطاعت کنید، و از کارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداری نمائید (مادام که دادگر و حقّگرا بوده و مجری احکام شریعت اسلام باشند) و اگر در چیزی اختلاف داشتید (و در امری از امور کشمکش پیدا کردید) آن را به خدا (با عرضه‌ی به قرآن) و پیغمبر او (با رجوع به سنّت نبوی) برگردانید (تا در پرتو قرآن و سنّت، حکم آن را بدانید. چرا که خدا قرآن را نازل، و پیغمبر آن را بیان و روشن داشته است. باید چنین عمل کنید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار (یعنی رجوع به قرآن و سنّت) برای شما بهتر و خوش فرجام‌ تر است."


*این آیه ی ارزشمند بیانگر معانی متعددی میباشد:

-از آن جمله:‏ لزوم اطاعت مطلق از خداوند و اطاعت مطلق از پیامبرش، زیرا پیامبر از جانب خداوند ابلاغ مینماید و از روی هوی و هوس سخنی بر زبان نمی آورد چنانکه خداوند متعال می فرماید:

"ومَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى"{نجم:3-4}

"و پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمیگوید. بلکه جز وحی نیست که (از جانب خدا به وی) وحی و پیام میشود."
 

-و از آن جمله: اینکه خداوند، سنت را نیز همانند قرآن حفظ می نماید و اینکه سنت از جمله ی ذکر وارد شده در این آیه می باشد که خداوند میفرماید:

"إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ"{حجر:9}

"براستی که ما ذکر را نازل نموده ایم و ما حتما از آن محافظت می نماییم."

زیرا محال است که پروردگار متعال بندگان را امر نماید که نزاع ها و درگیری های خود را به چیزی محفوظ نشده و نایاب برگردانند.



-و از آن جمله: اینکه در کتاب و سنت راه حل تمام نزاع ها و اختلافات که انسان ها در آن قرار می گیرند وجود دارد .. چرا که محال است پروردگار بندگان خود را امر نماید به اینکه نزاعات و اختلافات شان را به چیزی برگردانند که راه حلی برای نزاعات و اختلافات شان در آن نیابند.








از مزیت های شریعت اسلام اینست که دینی کامل و دارای شمولیت است و تمام جوانب حیات را در کمال تعادل و تکامل و هماهنگی در بر میگیرد. اما با این حال برخی این سؤال را پیش می کشند که:

-آیا شریعتی که چهارده قرن پیش نازل شده می‌تواند با تغییرات جدید در زندگانی مردم همگام گردد؟

-آیا میتوان این دین را بدون به کار بردن احکام و قوانین دیگر اندیشه ها و مکاتب بشری همانند سوسیالیسم و دمکراسی و سکولاریسم و...، به اجرا درآورد و موفق هم بود؟

 

کسانی که این سؤال را می‌پرسند (آگاهانه یا ناآگاهانه) حداقل یکی از صفات خدا یعنی صفت علم را انکار می‌کنند! اگرچه در واقعیت امر ، منکر بیش از یکی از صفات خدا هستند. انگار تصور می‌کنند که خداوند زمانیکه این شریعت را نازل فرموده علم نداشته که امور جدیدی در حیات مردم به وجود می‌آیند که با اوضاع و شرایط نزول این شریعت متفاوت می‌باشد!

کما اینکه آن ها در واقع صفت حکمت را نیز نفی می‌نمایند! آنگاه که تصور می‌کنند که خداوند شریعتی نازل نموده که جز در محدوده‌ی زمانی مشخصی نمی‌توان آن را به اجرا در آورد، سپس مردم را تا روز قیامت به اجرای آن ملزم ساخته است!!

"این در حالیست که خداوند علیم و حکیم است! آنچنان که ذات خویشتن را توصیف نموده است اما بیشتر مردم نمی‌دانند."






صفحات :
|  1  2  3  4  5  >  |